برداشتهای من از پنجمین جلسه هم اندیشی دینی دفتر پاسخ گویی دینی حوزه قزوین

 

بسم الله الرحمن الرحیم

استاد 2 : (دبیر جلسه )

بحث در مورد برهان نظم در جلسات گذشته ارائه شد ولی باب تحقیق درباره این برهان همچنان مفتوح است ، خصوصا اگر شرور به عنوان اشکال بر نظم عالم دانسته شود ،اگرچه عده ای گفته اند شرور در مقابل نظم نیست ، چون در مقابل نظم هرج و مرج است و شرور مطرح شده خود نیز دارای قوانین مشخص و نظم خاص مربوط به خود هستند .

بحث شرور از زمان فارابی در جهان اسلام مطرح شد و ابن سینا به آن پرداخته است ، مرحوم صدرالمتألهین در جلد هفتم اسفار به طور مستوفی این بحث را مطرح کرده ، استاد مطهری نیز در کتاب عدل الهی به این بحث دامن زده است و در کتابهای فلسفه دین  مانند کتاب فلسفه دین جان هیک و جان هاسپرز به این بحث پرداخته اند .

 

 

 

 

استاد 1:

امتیازات برهان نظم نسبت به براهین دیگر :

این برهان ، ناظم برای عالم را اثبات می کند ؛ یک موجود شاعر و مدبررا اثبات می نماید ولی براهین دیگرمثلا اثبات واجب الوجود     می کنند ، یا اثبات چیز دیگر مانند محرک . نزاع مادی و الهی در مبدا واجب الوجود عالم نیست ، چون مادی هم واجب الوجود را قبول دارد و یک موضوع قریب به بدیهی است زیرا با پذیرش اصل علیت و نیاز ممکن به علت ، علتها باید به واجب منتهی شوند ، حتی بعضی معتقد هستند که در این اعتقاد به ابطال دور و تسلسل نیاز نیست ولی باید توجه نمود که مادی ماده را واجب الوجود    می داند .

باضمیمه این برهان با سایر براهین ناظم خالق.... که خدای متعال است رامی شناسند واین برهان برای مردم عادی که ذهن فلسفی ندارند بسیار مفید است و با توجه به اینکه در عمل می دانند هر چیز عرضی باید به ذاتی برگشت نماید ، منشاء علم عرضی در ناظم را یک علم ذاتی - که همان خدا است     می داند .   (اثبات واجب العلم می کند و علم بیشترخدا را نشان می دهد )

 

 

استاد 2:

ما ابتدا از راه دل با خدا آشنا می شویم بعد از طریق این برهان به صفات خدا پی می بریم . اگر فردی خدا را از راه دل نشناخت ، آیا شناخت خدا از طریق مطالعه طبیعت بسته است ؟

 

استاد 1:

بدون شناخت از طریق دل، برهان نظم همچنان در اثبات وجود ناظم مفید است و شعور و تدبیر ناظم را اثبات می کند  ولی بالذات بودن آن را بیان نمی کند و با ضمیمه کردن سایر قواعد می توان به واجب معتقد شد که هر عرضی به ذاتی منتهی می شود .

 

گروه :

با نگرش الهی از برهان نظم می توان واجب غیر مادی اثبات کرد ،آیا برای مادی معذوری در اثبات واجب مادی وجود دارد ؟

 

استاد 1:

برهان نظم حتی به ضمیمه سایر موارد به واجب با تمام صفاتش منتهی نمی شود و تجرد به این وسیله اثبات نمی شود ولی آنچه در اعتقاد به خدا در مرحله اول مهم است که وجودش ذاتی باشد و باشعورنیز باشد و تجرد مساله درجه اول نیست و اثبات علم خدا بوسیله برهان نظم قوی تر از اثبات قائم بالذات بودن است که توسط برهان امکان و وجوب اثبات می گردد ، چون خداوند در علمش بیشتر نمایان است .

 

استاد 4:

برهان نظم با اثبات ناظمی خارج از این عالم ، تجرد ناظم را هم اثبات می کند .

 

استاد1:

با برهان نظم فقط مبداء اثبات می شود که دارای شعور و تدبیر است و خارج عالم بودن ناظم از برهان نظم ثابت نمی شود .

 

استاد 2:

آیا شعور طبیعت به عنوان روح مستقل است وغیر از افراد آن یا اینکه با انضمام تک تک اجزا این شعور را پیدا می نمایند ؟

حال که تک تک اجزا که شعور ندارند در اینصورت با منضم شدن با یکدیگرنیز شعور از خودشان حاصل نمی گردد مگر اینکه ،گفته شود در طبیعت و خارج از اجزای طبیعت یک موجودی با شعور و مدرک وجود دارد که در داخل طبیعت به طبیعت شعور می دهد .

 

استاد 1:

وقتی تک تک موجودات دارای علم و شعور ذاتی نبودند ، مجموعه هم همینطور است و اگر برهان نظم دقیق پیگیری شود ،تجرد ناظم را اثبات می کند .

 

گروه :

پاسخ قول مادیون که می گویند با فعل و انفعالات مواد این شعور درعالم پدید آمده چیست؟

 

استاد4:

امکان طرح این اشکال وجود داردکه ماده بر اساس تکامل دارای شعور شده است .

 

 

 

استاد 1:

امتیازدوم برهان نظم  ،این برهان حتی خالق را اثبات می کند وبا استدلالی که در ذهن عامه مردم هم وجود دارد ؛ نظم با خلق ملازم است یعنی امکان ندارد ناظم وخالق یک موجود متفاوت باشند ، تدبیر غیر از اقتضائات موجود نیست و نظم اصلی مخصوص خالق است  و این برهان بهترین استدلال بر مشرکین است که خدا را خالق            می دانستند ولی مدبر را چیز دیگر می دانستند .

استاد 2:

خلقت و نظم متفاوت نیست بلکه یک جعل بسیط است و آنچه وجود دارد ، خلقتی است که در او نظم وجود دارد .

 

استاد 1 :

امتیاز سوم برهان نظم  نسبت به همه براهین دیگر؛ این برهان درحالی که برهانی فلسفی است ولی نیازی به ذهن فلسفی ندارد و انتزاعی نیست. انتزاعی بودن یعنی ؛ عقلانی صرف بودن و محسوس نبودن مانند اثبات واجب و تعریف امکان و.....

صغری برهان نظم امری عینی و ملموس است که در جهان نظم وجود دارد و کبری که می گوید نظم ،ناظم می خواهد یک قاعده عقلی ساده است و به نظر می آید که درک احتمال ضعیف تصادف درکبری هم امری انتزاعی نباشد.

براهین فلسفی برای عموم نیست بلکه برای کسانی است می خواهند خدا را بیشتر بشناسد و می توان برهان نظم را از نظر شفافیت درکنار راه دل در شناخت خدا قرار داد.

 

استاد 2:

امتیاز چهارم برهان نظم ؛ برای مسلمانان است که این برهان در کتاب و سنت فراوان مورد توجه قرار گرفته است واین توجه به عنوان مزیت وبرتری این برهان بشمار می آید .

استاد 1 :

عنوان بحث : ضرورت بحثهای استدلالی درباره خدا و به عبارت دیگر بحث فلسفی درباره خدا

ممکن است این سئوال مطرح شود که ؛ انسان ازطریق دل خدا را می یابد چه ضرورتی به بحثهای  فلسفی در این موضوع وجود دارد ؟

مراد از بحثهای فلسفی ، تعقل است که در کتابهای فلسفی منعکس شده و این هم مستلزم قبول کردن همه مطالب فلسفه باشد .

انسان در خود گرایش به موجود مطلق را می یابد و رابطه محبت ، پرستش ، ترس ، طمع در نعمتهای او و درخواست حاجت رادرک  می کندکه  به عنوان سرمایه های خداگرایی و خداشناسی است .

استدلال برای کشف مجهول با توجه به معلومات است و برهان عقلی برای برطرف کردن جهل و معلوم کردن مجهولات است .

برای مشخص شدن پاسخ ، ابتدا بایدآنچه از طریق دل درک می شود مانند؛ محبت و ترس راباید به صورت مستقل درنظر گرفت زیرا فلسفه اصلا در این موارد ادعایی ندارد زیرا عقل با محبت ، ترس، طمع ورفع نیازبیگانه است و نوع نزاع ، نزاع معرفتی می باشد ومعرفت حاصل از راه دل با معرفت عقلی مقایسه می شود وجنبه معرفتی دل و عقل با هم سنجیده شود.

معلومات فلسفی اگر به دل رسوخ نکند و باعث پرستش خدا نشود ،کافی نیست .

محتوا ومیزان معرفتی دل و فطرت نسبت به شناخت خدا باید مشخص شود ( البته این حالت برای کسانی که ذهن آنان از معارف دینی و فلسفی انباشته است ،کار بسیارسختی است ) این معرفت فقط تا جایی است که خدا را به عنوان اینکه کمال مطلق است  نشان می دهد و به صورت مجمل ، کامل مطلق را در می یابد ولی مادی یا مجرد بودن را دل ثابت نمی کند  ، ربوبیت را را اثبات نمی کند و فراوان بوده اند انسانهایی که خدا را به عنوان خالق قبول داشته اند ولی به عنوان رب قبول نداشته اند و برایش شریک قایل می شدند.

حداقل عقل لازم است که انسان را از لغزش و خرافات در امان بدارد و به عنوان قاضی انسان را هدایت کند و کمال مطلق را تفصیل دهد.

 

استاد 2 :

انسان از طریق دل فقر وجودیش را می یابد و بعد ربط وجودی خودش را درک می کند وخداوند جهازدیگری دروجود انسان به نام عقل ودیعه قرار داده است و عقل مکمل دل می شود و سپس شرع مکمل عقل می شود و به تعبیر حضرت امام ؛ «اگرقرآن نبود باب معرفت الله به سوی بشر منسد بود » . نقل وعقل و فطرت درعرض هم نیستند بلکه اگر در کنار هم قرار بگیرند مکمل معرفت انسانی می شوند .

 

      استاد1:

عقل برای تفصیل معرفت دل لازم است و باعث محفوظ ماندن دل ازلغزش وگمراهی می شود

اگر فردی منکرمعرفت قلبی خدا در وجود خودش شودچگونه می توان این موضوع را برای او اثبات کرد ؟

اگر او پیشنهاد تجربه کردن را نپذیرد وهمزبانی قلبی نداشته باشد تنها راه اقناع او راه عقلی است حتی ممکن است قلب و دل ما دچار آسیبهایی شود که راه عقل می تواند با ادله خود بیداری را در ما ایجاد نماید ودرمقابل شبهات و اشکالات باید عقلها را قانع کرد و راه دل تاثیری ندارد .

      حتی در مکاشفاتی باید عقل  معیار باشد ودر صورت تعارض عقل را مقدم نمود وعارف باید فردی قوی الذهن باشد ، ائمه معصومین تعبیرات فلسفی دقیقی دارند که نسبت به سایر فلاسفه مانند استاد در مقابل بچه دبستانی است .

عارف اگر بخواهد مطالب خود را به مردم ارائه دهد تنها راه آن عقل و استدلال است .

بحث فلسفی در رابطه با خدا باید با حال طلب باشد و حالت اشتیاق وجود داشته باشد تا بتوان به نتایج  مفید دست یافت .

بعد از اثبات خدا سایرمسائل اعتقادی اثباتشان بدون راه عقل بسیارمشکلاست ، مثلا اثبات نبوت با شهود چگونه ممکن خواهد بود .

مجمعین فلسفه و عرفان گفته اند راه رسیدن به معارف ، آموختن فلسفه سپس تزکیه نفس برای رساندن مطالب به دل می باشد ( خداپرستی و عبادت درجای خودش ).

برای رسیدن به معرفت ، راه عرفان به مراتب دشوارت از فلسفه است و طریق درست جمع بین هر دواست .

 

/ 0 نظر / 17 بازدید